قانون ۸۰/۲۰ و اصل پارتو
قانون ۸۰/۲۰ که با نام اصل پارتو شناخته می شود، از مشاهدات ویلفردو پارتو اقتصاددان ایتالیایی سرچشمه گرفته است. پارتو در بررسی توزیع ثروت در ایتالیا متوجه شد بخش بزرگی از زمین ها در اختیار بخش کوچکی از مردم قرار دارد. بعدها مفهوم پارتو در حوزه های مختلف کسب و کار، مدیریت و بهره وری گسترش پیدا کرد.
نکته مهم این است که ۸۰ و ۲۰ یک نسبت جادویی و ثابت برای همه شرایط نیستند. معنای اصلی این اصل، وجود نوعی عدم توازن میان «ورودی ها» و «نتایج» است. یعنی گاهی تعداد کمی از عوامل، سهم بسیار بیشتری در نتیجه نهایی دارند.
برای مثال، ممکن است از میان ده ها کاری که در طول روز انجام می دهید، فقط چند فعالیت بیشترین تاثیر را بر پیشرفت شغلی شما داشته باشند. شناسایی همین فعالیت ها می تواند ارزشمندتر از تلاش برای انجام دادن همه کارها با شدت یکسان باشد.
قانون مجاورت و اهمیت محیط ما
قانون مجاورت را می توان به زبان ساده این گونه توضیح داد: چیزهایی که به صورت مداوم در اطراف ما قرار دارند، می توانند بر توجه، عادت ها و رفتارهای ما تاثیر بگذارند.
این موضوع فقط به آدم ها محدود نمی شود. تلفن همراه، شبکه های اجتماعی، اخبار، محل کار، خانواده، دوستان، کتاب ها و حتی اشیای اطراف ما می توانند بخشی از محیط رفتاری ما باشند.
اگر هر روز قبل از خواب ساعت ها در شبکه های اجتماعی باشید، این رفتار به بخشی از الگوی روزانه شما تبدیل می شود. اگر هر روز در یک ساعت مشخص مطالعه کنید، مغز به تدریج به آن زمان و شرایط عادت می کند.
پژوهش های مربوط به روانشناسی عادت نشان می دهند که تکرار رفتار در یک زمینه مشخص می تواند باعث شکل گیری پاسخ های عادت گونه شود.
قانون ۸۰/۲۰ و ارتباط آن با عادت های روزانه
اینجا اصل پارتو می تواند کاربرد جالبی پیدا کند. شاید همه عادت های ما تاثیر یکسانی بر زندگی نداشته باشند.
برای مثال، فرض کنید فردی ده عادت روزانه دارد: خواب نامنظم، استفاده زیاد از تلفن همراه، مطالعه، ورزش، تغذیه، برنامه ریزی، یادگیری زبان، معاشرت، تماشای فیلم و بررسی اخبار.
ممکن است تنها چند مورد از این عادت ها تاثیر بسیار بیشتری بر نتیجه نهایی داشته باشند. اگر خواب، ورزش و مدیریت زمان بیشترین تاثیر را روی انرژی و عملکرد فرد داشته باشند، تغییر همین چند مورد می تواند اثر بیشتری نسبت به تلاش برای تغییر همزمان تمام عادت ها داشته باشد.
بنابراین سوال مهم این نیست که «چطور همه چیز را تغییر بدهم؟» بلکه می تواند این باشد: «کدام چند عادت بیشترین تاثیر را روی زندگی من دارند؟»
انسان به عادتهای خود وابسته میشود
مغز برای انجام بسیاری از رفتارهای تکراری به منابع توجهی کمتری نیاز پیدا می کند. به همین دلیل است که بعضی کارها بعد از مدتی تقریبا بدون فکر انجام می شوند.
مسواک زدن، مسیر همیشگی رفت و آمد یا استفاده از تلفن همراه نمونه هایی ساده هستند. این موضوع توضیح می دهد چرا تغییر یک عادت قدیمی همیشه ساده نیست. فرد فقط با یک تصمیم منطقی روبه رو نیست؛ بلکه با الگویی روبه رو است که بارها در یک محیط مشخص تکرار شده است. داستان بازداشتگاه برای فردی که ثروتمند بود و عادت به خوابیدن روی تشک طبی داشت اما وارد محیطی بسته و محدود می شود. در ابتدا شرایط برای او سخت و غیرقابل تحمل است، اما با گذشت زمان به برنامه و محیط جدید عادت می کند.
هدف این داستان، نشان دادن یک نکته مهم است: چیزی که در ابتدا برای ما غیرطبیعی و سخت به نظر می رسد، در صورت تکرار می تواند به شرایط آشنا تبدیل شود. این داستان را نباید به عنوان یک آزمایش علمی قطعی در نظر گرفت، اما مفهوم آن با یک اصل شناخته شده در روانشناسی ارتباط دارد: انسان می تواند تا حدی خود را با شرایط تکرارشونده سازگار کند. چیزی که امروز برای ما عجیب است، اگر بارها تکرار شود، ممکن است فردا به بخشی از زندگی عادی تبدیل شود.
بیشتر بخوانید؛ عادتها و باورهای کلیدی رسیدن به ثروت
کتاب هفت عادت مردمان موثر و ارتباط آن با قانون مجاورت
استفن کاوی در کتاب «هفت عادت مردمان موثر» بر این موضوع تاکید می کند که رفتارهای تکرارشونده و انتخاب های روزانه می توانند نقش مهمی در زندگی داشته باشند.
یکی از ایده های اصلی این کتاب، تمرکز بر چیزهایی است که در حوزه کنترل و تاثیرگذاری ما قرار دارند. به جای اینکه تمام انرژی خود را صرف اتفاقاتی کنیم که نمی توانیم تغییر دهیم، بهتر است بخشی از انرژی خود را روی رفتار و انتخاب های خودمان بگذاریم.
در چارچوب کاوی، عادت اول «پیش قدم بودن» است؛ یعنی فرد به جای تمرکز دائمی بر چیزهایی که نمی تواند کنترل کند، روی بخش هایی تمرکز کند که امکان اثرگذاری بر آنها را دارد. عادت دوم با مشخص کردن مقصد و نتیجه مطلوب ارتباط دارد و عادت سوم بر اولویت دادن به کارهای مهم تاکید می کند.
این دیدگاه با قانون مجاورت نیز ارتباط دارد؛ اگر قرار است عادت های ما زندگی ما را تغییر دهند، باید ببینیم هر روز در چه محیطی هستیم، چه اطلاعاتی دریافت می کنیم و چه رفتارهایی را تکرار می کنیم. بنابراین یکی از چیزهایی که واقعا می توانیم تا حدی مدیریت کنیم، محیطی است که برای خودمان می سازیم.
بیشتر بخوانید؛ دیدگاه استفان کاوی برای موفقیت
شکل گیری عادت های فکری
شکل گیری همه عادت ها رفتاری نیستند. بعضی از آنها شکل فکری دارند. انسان موجودی است که برای کاهش مصرف انرژی ذهنی، بسیاری از رفتارهای تکراری را به شکل خودکار انجام می دهد. وقتی یک رفتار بارها در یک شرایط مشخص تکرار شود، مغز به تدریج اجرای آن را ساده تر می کند. اگر فردی دائما با خودش تکرار کند «من نمی توانم»، «من همیشه شکست می خورم» یا «هیچ فرصتی ندارم»، ممکن است به تدریج این جملات به الگوهای آشنای ذهنی تبدیل شوند.
البته این به معنای آن نیست که فقط با تغییر فکر می توان واقعیت بیرونی را تغییر داد.
شرایط اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی و بسیاری عوامل دیگر نیز اهمیت دارند. اما باورها می توانند بر توجه، تفسیر اتفاقات و انتخاب های رفتاری تاثیر بگذارند. برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه، مطلب «قالبهای ذهنی چیست؟» را مطالعه کنید.
نوروپلاستیسیته و نقش آن در تغییر عادت
نوروپلاستیسیته یا انعطاف پذیری عصبی به توانایی مغز و سیستم عصبی برای تغییر در پاسخ به تجربه، یادگیری و محیط اشاره دارد.
پژوهش های علوم اعصاب نشان داده اند که تجربه و یادگیری می توانند با تغییرات ساختاری و عملکردی در شبکه های عصبی همراه باشند. به بیان ساده، مغز یک سیستم کاملا ثابت نیست و تجربه های تکرارشونده می توانند در نحوه پردازش اطلاعات و شکل گیری مهارت ها نقش داشته باشند.
به همین دلیل، تمرین مداوم یک مهارت می تواند به مرور باعث بهتر شدن عملکرد فرد شود. همین اصل در یادگیری زبان، ورزش، موسیقی و بسیاری از مهارت های دیگر دیده می شود.
آیا مغز فقط چیزهایی را می بیند که به آنها فکر می کنیم؟
در برخی مطالب موفقیت، این موضوع با عبارت هایی مانند «مغز فقط چیزی را می بیند که باور دارید» توضیح داده می شود. این جمله از نظر علمی بیش از حد ساده شده است. مغز اطلاعات بسیار زیادی از محیط دریافت می کند، اما توجه انسان ظرفیت محدودی دارد. بنابراین همه محرک ها با یک میزان توجه پردازش نمی شوند.
برای مثال، وقتی قصد خرید یک خودروی خاص را دارید، ممکن است ناگهان همان مدل را در خیابان بیشتر ببینید. احتمالا تعداد خودروها ناگهان افزایش پیدا نکرده است؛ بلکه توجه شما نسبت به آن محرک بیشتر شده است. این همان جایی است که قانون مجاورت و توجه به یکدیگر نزدیک می شوند.
بیشتر بخوانید؛ 5 تکنیک تغییر باور و افکار
اخبار منفی بیشترتوجه ما را جلب می کنند
انسان نسبت به اطلاعات مربوط به تهدید و خطر حساسیت بالایی دارد. از نظر تکاملی، تشخیص سریع خطر می توانسته برای بقا اهمیت داشته باشد. به همین دلیل اخبار مربوط به حادثه، بحران، جنگ، بیماری یا تهدید می توانند توجه زیادی ایجاد کنند.
نکته کاربردی این است که اگر فرد ساعت های زیادی را صرف دریافت اخبار منفی کند، بخش قابل توجهی از ورودی ذهنی او حول موضوعات تهدیدآمیز خواهد بود. بنابراین ما باید:
« ورودی ذهنی خود را انتخاب کنید.»
ورودی ذهنی خود را انتخاب کنید به معنای حذف کامل واقعیت های ناخوشایند نیست. منظور این است که مصرف اطلاعات را آگاهانه کنیم. هدف، بی خبری نیست؛ هدف، مدیریت توجه است.
برای مثال می توان در کنار اخبار ضروری، محتوای آموزشی، کتاب، ورزش، یادگیری زبان، سخنرانی های علمی و گفت وگوهای سازنده را نیز وارد برنامه روزانه کرد. از خودتان بپرسید: «کدام بخش از اطلاعاتی که هر روز دریافت می کنم واقعا برای زندگی من ارزش ایجاد می کند؟»
بیشتر بخوانید؛ خستگی روانی از اخبار بد؛ چطور ذهن را از فرسودگی نجات دهیم؟
قانون مجاورت و تاثیر دوستان بر رفتار انسان
یکی از مهم ترین بخش های قانون مجاورت، ارتباط ما با انسان های اطرافمان است. رفتار دوستان و گروه اجتماعی می تواند بر رفتار فرد تاثیر بگذارد؛ مخصوصا زمانی که تعامل زیاد و تکرارشونده باشد.
پژوهش های طولی و فراتحلیل ها نیز نشان داده اند که رفتار همسالان می تواند با تغییرات رفتاری نوجوانان ارتباط داشته باشد. اگر فردی در جمعی باشد که اعضای آن رفتارهای اعتیادآور دارند، احتمال قرار گرفتن خودش در معرض همان رفتارها افزایش پیدا می کند. مثلا «اگر نه نفر معتاد باشند، نفر دهم حتما معتاد می شود».
نکته قابل استفاده این است که محیط می تواند فرصت، فشار اجتماعی و هنجارهایی ایجاد کند که رفتار را آسان تر یا دشوارتر کنند.
برای مثال، اگر فردی در گروهی قرار داشته باشد که ورزش کردن، مطالعه و یادگیری در آن رایج است، این رفتارها بیشتر در معرض دید او قرار می گیرند. در مقابل، اگر یک گروه اجتماعی دائما رفتارهای ناسالم را عادی جلوه دهد، احتمال مواجهه فرد با چنین رفتارهایی بیشتر می شود. «کبوتر با کبوتر، باز با باز» یک ضرب المثل قدیمی فارسی است که به شباهت و هم نشینی اشاره مستقیم می کند.
آیا باید دوستان خود را بر اساس قانون ۸۰/۲۰ انتخاب کنیم؟
نه به این معنا که مثلا دقیقا ۲۰ درصد دوستان خود را نگه داریم و ۸۰ درصد را کنار بگذاریم. کاربرد منطقی تر اصل پارتو این است که ببینیم کدام روابط بیشترین تاثیر را بر حال و رفتار ما دارند.
ممکن است یک رابطه، بخش زیادی از آرامش یا انگیزه ما را تامین کند و رابطه دیگری دائما انرژی ذهنی ما را مصرف کند.
بنابراین به جای شمارش افراد، بهتر است کیفیت و تاثیر روابط را بررسی کنیم.
داستان MrBeast و تاثیر محتوایی که هر روز می بینیم؛ نمونه ای شناخته شده از فردی که محتوای او توسط میلیون ها نفر دیده می شود. مشاهده مسیر رشد یک فرد می تواند در ما انگیزه ایجاد کند. وقتی محتوایی به ما نشان می دهد که یک هدف می تواند از یک نقطه کوچک شروع شود، ممکن است نگرش ما نسبت به امکان پذیر بودن آن هدف تغییر کند.
فارغ از قضاوت درباره نوع محتوا، این مثال یک نکته مهم دارد: چیزی که بارها می بینیم، بخشی از محیط ذهنی ما می شود.
اگر هر روز محتوای آموزشی ببینیم، با موضوعات آموزشی بیشتر مواجه خواهیم شد. اگر بیشتر زمان خود را صرف محتوای حاشیه ای کنیم، همان موضوعات بخش بیشتری از توجه ما را اشغال می کنند.
بنابراین یکی از سوال های مهم این است: «اگر همین محتوایی را که امروز می بینم، یک سال ادامه دهم، چه تاثیری روی من خواهد داشت؟»
نقش والدین در شکل گیری باورهای کودکان
کودکان بخش زیادی از رفتار و نگرش خود را در محیط خانواده یاد می گیرند. وقتی کودکی دائما می شنود «تو نمی توانی» یا «تو همیشه خراب می کنی»، این پیام ها ممکن است بر تصویر ذهنی او از خودش اثر بگذارند.
در مقابل، تشویق تلاش، پشتکار و فرایند یادگیری می تواند پیام سازنده تری ایجاد کند. اگر کودک رفتار اشتباهی انجام داد، بهتر است به جای حمله به شخصیت او، خود رفتار مشخص شود. برای مثال، تفاوت زیادی میان این دو جمله وجود دارد:
«تو بچه بدی هستی.»
و:
« این کاری که انجام دادی درست نبود و باید درباره آن صحبت کنیم.»
در جمله دوم، رفتار مورد بررسی قرار می گیرد، نه ارزش و هویت کودک. این رویکرد به والد اجازه می دهد هم مرز مشخصی داشته باشد و هم عزت نفس کودک را هدف قرار ندهد. بهتر است به جای تعریف های غیرواقعی مانند «تو در همه چیز بهترین هستی»، روی تلاش و پیشرفت کودک تمرکز کنیم.
تاثیر خانواده در بزرگسالی
تاثیر خانواده در بزرگسالی نیز می تواند ادامه داشته باشد. حتی یک فرد بزرگسال ممکن است سال ها تحت تاثیر پیام هایی باشد که درباره ارزشمندی، توانایی، شکست یا موفقیت از خانواده دریافت کرده است. این به معنای آن نیست که گذشته سرنوشت قطعی فرد را تعیین می کند. انسان در طول زندگی می تواند باورها و رفتارهای خود را بازبینی کند و الگوهای جدیدی بسازد.
اگر کسی مدام بگوید تو خوب نیستی چه اتفاقی می افتد؟ تکرار یک پیام منفی می تواند بر تصویر فرد از خودش اثر بگذارد، به ویژه اگر این پیام از سوی فردی باشد که برای او اهمیت زیادی دارد.
پژوهش های مربوط به Self-Fulfilling Prophecy نشان می دهند که انتظارات می توانند در برخی شرایط از طریق تغییر رفتار و تعاملات اجتماعی، احتمال ایجاد نتایج هماهنگ با همان انتظار را افزایش دهند.
بنابراین بهتر است مراقب پیام هایی باشیم که به صورت مداوم درباره خودمان و دیگران تکرار می کنیم.
قانون ۸۰ به ۲۰ و ارتباط آن با قانون مجاورت دارد
قانون ۸۰/۲۰ و قانون مجاورت دو مفهوم یکسان نیستند. اصل پارتو درباره عدم توازن میان عوامل و نتایج صحبت می کند، در حالی که قانون مجاورت بیشتر برای توضیح تاثیر تکرار، محیط و روابط بر رفتار و تجربه انسان به کار می رود. اما می توان آنها را در کنار هم به عنوان دو ابزار فکری استفاده کرد:
قانون مجاورت می پرسد: «چه چیزهایی دائما در اطراف من هستند؟»
قانون ۸۰/۲۰ می پرسد: «کدام یک از آنها بیشترین تاثیر را دارند؟»
ترکیب این دو سوال می تواند به تصمیم گیری آگاهانه تر کمک کند.
چگونه ۲۰ درصد مهم زندگی خود را پیدا کنیم؟
یک کاغذ بردارید و سه فهرست بنویسید.
- در فهرست اول، پنج عادت مهم روزانه خود را بنویسید.
- در فهرست دوم، پنج نفر یا گروهی را که بیشترین ارتباط را با آنها دارید مشخص کنید.
- در فهرست سوم، پنج نوع محتوایی را که بیشترین زمان شما را در شبکه های اجتماعی می گیرند بنویسید.
حالا از خودتان بپرسید: «کدام یک از این موارد بیشترین تاثیر مثبت یا منفی را روی زندگی من دارند؟»
هدف پیدا کردن یک عدد دقیق ۲۰ درصدی نیست؛ هدف پیدا کردن عوامل پراثر است.
بنابراین این سه سوال می تواند شروع خوبی باشد:
- «هر روز چه چیزی وارد ذهن من می شود؟
- چه کسانی بیشترین تاثیر را روی رفتار من دارند؟
- کدام چند عادت بیشترین تاثیر را روی نتیجه زندگی من دارند؟
پاسخ به همین سوالات ممکن است نشان دهد که برای ایجاد تغییر، لازم نیست همه زندگی خود را یکباره عوض کنید.
گاهی کافی است چند عامل پراثر را شناسایی کنید و محیط اطراف خود را کمی تغییر دهید.